پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
409
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
بكوبند و سپس سر پومپيوس را خواهند كوفت و اين سخن زبان به زبان گرديده به گوش او رسيد . كسانى مىگفتند خود از ترس اين گفتگوست كه پومپيوس كه در مدت اين جنگ هيچگاه كاتو را به كارى برنمىگماشت اين هنگام او را بر سر بنه گزارده خويشتن از دنبال قيصر به حركت آمد و اين از ترس آن بود كه چون قيصر از ميان برداشته شد كاتو نباشد كه او را براى كنارهجويى مجبور گرداند . در آن ميان كه او سخت نگران حركتهاى دشمن بود از يك سوى هم بايستى اين آوازها را بشنود و ناگزير باشد كه زور و توانايى خود را نه تنها براى زبون كردن قيصر بلكه براى زبون كردن كشور خود و سناتوس به كار برد . دوميتيوس آينوباربوس « 1 » چون هميشه او را آگاممنون « 2 » مىخواند و شاه شاهان خطاب مىكرد خود بدينسان رشك ديگران را به حركت مىآورد . همچنين فاونيوس با چاپلوسيهاى بيجاى خود او را آزرده مىداشت كه ناگزير شده آشكار بر او نكوهش كرد و چنين گفت : دوستان گرامى ! امسال را اميدوار نباشيد كه در توسكولوم « 3 » انجير بچينيد . ولى لوكيوس آفرانيوس كه به او تهمتى زده بودند درباره اينكه در اسپانيا به خيانت سپاهيانى را به نابودى انداخته است او چون مىديد كه پومپيوس از روى قصد خوددارى از جنگ مىنمايد مىگفت من شگفتى از اين دارم كه كسانى كه بدانسان براى تهمت زدن شتاب دارند چرا اكنون به جنگ آن كسى برنمىخيزيد كه كشور آنان را خريد و فروش مىكند ؟ . . . اينگونه سخنها و مانندهاى آن درباره پومپيوس گفته مىشد و او كسى نبود كه نكوهش از كسى بپذيرد يا در برابر اميدواريهاى دوستان خود ايستادگى نمايد . نتيجه آن مىشد كه عزم خردمندانه خود را رها كرده از عزمهاى ديگران پيروى نمايد . سستى كه در يك ناخداى كشتى ناپسند است بايد ديد در يك فرمانده بزرگ لشكر تا چه
--> ( 1 ) . Domitius Aenobarbus ( 2 ) . Agamemnon از قهرمانان افسانههاى يونانى . ( 3 ) . Tusculum